نویسنده: استفانی مکسکا[۱] / مترجم: زهرا رکن / زمان مطالعه: ۹ دقیقه


 مقدمۀ مرکز توسعۀ سوادآموزی ایران: این متن، بخشی از پروژۀ «راهبردهای خواندن برای علوم» است که  نگاهی تلفیقی به سوادآموزی و علوم دارد. در این پروژه، ضمن شرح بنیان‌های درک مطلب، راهبردهای متعددی برای هر بنیان پیشنهاد می‌شود که به‌ویژه در کلاس‌های علوم کاربرد دارند. توضیحات مفهومی دربارۀ هر بنیان، رفته‌رفته مانند همین متن روی وبلاگ منتشر خواهند شد و خود راهبردها نیز به‌زودی در بخش «راهبردهای کلاسی»  (این بخش هنوز فعال نشده است) در دسترس خواهند بود.


دانش پیشین چیست؟

دانش‌آموزان زمانی بهتر یاد می‌گیرند که از پیش کمی دربارۀ موضوع بدانند و مفاهیم مرتبط با آن برایشان معنادار باشد. پژوهش‌ها دربارۀ غنی‌سازی دانش پس‌زمینه‌ای نشان داده است که فعال‌سازی چنین دانشی، درک مطلب را افزایش می‌دهد (کریستن[۲] و مورفی[۳]، ۱۹۹۱). پیونددادن اطلاعات جدید با دانش پیشین یا پس‌زمینه‌ای دانش‌آموزان، علاقه و کنجکاوی آن‌ها را برمی‌انگیزد و به تدریس، هدف و معنا می‌بخشد. علاوه بر این، تکیه بر آشنایی دانش‌آموزان با یک موضوع، این امکان را فراهم می‌آورد که برنامۀ درسی به زندگی شخصی و تجربیات آن‌ها پیوند بخورد. ساخت دانش پیشین و استفاده از آن در تکالیف خواندن در علوم، برای بهبود مهارت‌های درک مطلب ضروری است و معلمان علوم می‌توانند از روش‌های مختلفی بدین منظور بهره ببرند.
اما دانش پیشین چیست؟ کارشناسان اغلب از واژه‌هایی چون «طرح‌واره[۴]»، «طرح‌واره‌ها[۵]» و «نظریۀ طرح‌واره[۶]» هنگام صحبت دربارۀ دانش پیشین استفاده می‌کنند اما بسیاری از معلمان دقیقاً نمی‌دانند این اصطلاحات چه معنایی دارند. باید توجه داشت که هنگام خواندن، فرد هر اطلاعات جدیدی را با اطلاعاتی که از پیش می‌دانسته، مرتبط می‌کند. پژوهشگران دریافته‌اند که خوانندگان یک «طرح‌واره» یا بازنمایی ذهنی از آموخته‌های خود می‌سازند تا دانش پیشین خود را دربارۀ یک موضوع سازماندهی کنند.

طرح‌واره چیست؟

طرح‌واره اساساً یک پایگاه دادۀ بزرگ در مغز است که تمام تجربیات و دانش فرد را در خود جای داده است. این بدان معناست که اطلاعات جدیدی که فرد از طریق خواندن کسب می‌کند، باید با دانش پیشین او ارتباط پیدا کرده و بدان شود. این فرایند به «مارپیچ دانش[۷]» (دچانت[۸]، ۱۹۹۱) معروف است. مارپیچ دانش باعث می‌شود معنای جدیدی که خواننده می‌سازد، محصول دگرگونی‌هایی باشد که میان تجربۀ جدید آموخته‌شده و تمام تجربیات پیشین رخ می‌دهد (دچانت، ۱۹۹۱). «نظریۀ طرح‌واره» توضیح می‌دهد که چگونه اطلاعات در ذهن ذخیره می‌شوند. طرح‌واره‌ها (جمع طرح‌واره) را می‌توان به تعدادی پایگاه داده در مغز تشبیه کرد. وقتی فرد چیزی جدید می‌آموزد، یک پایگاه داده پیدا کرده و ستون و ردیف مناسب برای ذخیرۀ اطلاعات جدید را جست‌وجو می‌کند. هنگامی که اطلاعات جدید در جای مناسب قرار گرفت، فرد اطلاعات را در آن ستون و ردیف به‌شیوه‌ای جدید می‌بیند و حتی ممکن است به کل پایگاه داده از زاویه‌ای تازه نگاه کند.

جذب دانش

دچانت (۱۹۹۱) توضیح می‌دهد که پژوهشگران معمولاً از اصطلاح «جذب[۹]» برای توصیف چگونگی ترکیب اطلاعات جدید با اطلاعات پیشین استفاده می‌کنند. هر تجربۀ جدیدی که فرد دارد با تجربیات پیشین او مرتبط است و بخشی از آن می‌شود. این امر به‌نوبۀ خود بنیانی برای ادراکات و معانی جدید می‌شود. وقتی خوانندگان با اطلاعات جدیدی روبه‌رو می‌شوند، ممکن است صرفاً با پیوست‌کردن آن به ساختارهای سازمان‌دهنده، آن را در طرح‌واره‌های موجودشان جای دهند. پژوهشگران از زمان پیاژه این فرایند را جذب نامیده‌اند اما در پژوهش‌های اخیر آن را «انباشت[۱۰]» می‌نامند. گاهی نیاز است که طرح‌واره را اندکی تغییر داده تا اطلاعات جدید را در آن جای دهیم. این فرایند به‌عنوان «انطباق[۱۱]» شناخته می‌شود که روان‌شناسان شناختی اخیر از آن به‌عنوان «تنظیم[۱۲]» یاد می‌کنند. در دیگر اوقات، وقتی خوانندگان نمی‌توانند آنچه می‌خوانند را با طرح‌واره‌های موجود خود درک کنند، لازم است که طرح‌واره‌ها به طور کامل بازسازی شوند. برای این فرایند معمولاً از اصطلاح «بازسازی[۱۳]» استفاده می‌شود.
برای روشن‌ترشدن این مفهوم، به مثالی از یادگیری در علوم توجه کنید. وقتی کودکی برای نخستین‌بار دربارۀ قورباغه‌ها یاد می‌گیرد، ممکن است فقط بتواند تصویری از قورباغه را در یک صفحه شناسایی کند. این رویداد، طرح‌وارۀ کودک دربارۀ قورباغه را ایجاد می‌کند. بعدها، ممکن است کودک صدای قورباغه («قور قور») را یاد بگیرد و این اطلاعات را به طرح‌وارۀ موجودش دربارۀ ظاهر قورباغه اضافه کند. در ذهن کودک، این ارتباط ایجاد شده است. همین طور که کودک بیشتر دربارۀ قورباغه‌ها می‌آموزد، ممکن است یاد بگیرد که قورباغه‌ها به‌شیوۀ خاصی می‌پرند. در این مرحله، ممکن است کودک نتواند قورباغه‌ها را از حیوانات دیگری که می‌پرند (مانند خرگوش) تمایز دهد و اگر پس از نمایش پرش حیوانات از او پرسیده شود، ممکن است پرش خرگوش را با قورباغه اشتباه بگیرد. بنابراین، کودک باید طرح‌واره‌اش دربارۀ قورباغه را تغییر دهد تا این اطلاعات جدید را انباشت کند. در مراحل بعدی، کودک چرخۀ زندگی قورباغه را می‌آموزد و آن را از چرخه زندگی انسان یا پروانه تمایز می‌دهد. پس از آن، کودک یاد می‌گیرد که قورباغه‌ها با وزغ‌ها متفاوتند و انواع مختلف قورباغه‌ها دارای ویژگی‌ها، خصوصیات و صفات خاصی هستند. در مراحل پیشرفته‌تر، ممکن است کودک از طریق تشریح قورباغه، آناتومی آن را بیاموزد و نقش قورباغه را در بوم‌شناسی یک منطقۀ خاص درک کند. این مرحلۀ آخر ممکن است نیازمند بازسازی کامل طرح‌واره‌اش باشد چراکه شاید کودک درک نکند یک اکوسیستم چگونه عمل می‌کند و چگونه یک موجود زنده می‌تواند بر آن تأثیر بگذارد.

آنچه معلمانِ خوب انجام می‌دهند

پژوهشگران (ریدنس[۱۴]، بین[۱۵] و بالدوین[۱۶]، ۲۰۰۰) راهنماهایی را برای کمک به معلمان تدارک دیده‌اند تا به دانش‌آموزان کمک کنند فعالانه دانش جدید را به دانش موجود خود پیوند دهند. دنبال‌کردن این راهنمایی‌ها انگیزۀ دانش‌آموزان را نیز افزایش می‌دهد.
برای کمک به دانش‌آموزان در مسیر پیونددهی فعالانۀ دانش جدید با دانش موجود:

  • محیط کلاسی‌ای حمایت‌گرانه و ساختاریافته فراهم کنید.
  • پروژه‌هایی تعیین کنید که معنادار و چالش‌برانگیز هستند اما کلافه‌کننده نیستند.
  • وظایف (تکالیف) پیچیده و طولانی را به بخش‌های کوچک‌تر و مدیریت‌پذیر تقسیم کنید.
  • به دانش‌آموزان آموزش دهید اهداف واقع‌بینانه تعیین کنند.
  • بازخورد صریح (مستقیم) و بلافاصله بدهید.
  • موفقیت را از طریق فعالیت‌های لذت‌بخش، امتیازات یا تشویق‌ها پاداش دهید.
  • فرصت‌هایی برای واکنش‌های فعالانۀ دانش‌آموزان نسبت به متن فراهم کنید.
تعریف دانش پیشین

درک مطلب خوانداری صرفاً به دانش یا تجربیات پیشین آموخته‌شده دربارۀ موضوع بستگی ندارد. خود دانش پیشین نیز ترکیبی از نگرش‌های تثبیت‌شده، تجربه‌ها و دانش دانش‌آموزان است (کویاوا[۱۷] و هوسک[۱۸]، ۱۹۹۵) چنان‌که در زیر توضیح داده شده است.

نگرش‌ها:

  • باورهایشان دربارۀ خودشان به‌عنوان یادگیرنده یا خواننده
  • آگاهی از علایق و نقاط قوت فردی خود
  • انگیزه و تمایل به خواندن

تجربه‌ها:

  • فعالیت‌های روزمره‌ای که به خواندن مرتبط هستند.
  • رویدادهایی در زندگی که درک پس‌زمینه‌ای ایجاد می‌کنند.
  • تجربیات خانوادگی و اجتماعی که دانش‌آموزان با خود به مدرسه می‌آورند.

دانش:

  • دربارۀ خود فرایند خواندن
  • دربارۀ محتوا (مثلاً ادبیات، علوم، ریاضیات)
  • دربارۀ موضوعات (مثلاً افسانه‌ها، فتوسنتز، کسرها)
  • دربارۀ مفاهیم (مثلاً ایدۀ اصلی، نظریه، عددنویسی)
  • دربارۀ انواع سبک‌ها و فرم‌ها (مثلاً داستان و ناداستان)
  • دربارۀ ساختار متن (مثلاً روایی یا توضیحی)
  • دربارۀ اهداف تحصیلی و شخصی (مثلاً شغل و تحصیلات دانشگاهی)

به‌طور کلی پذیرفته شده است که هرچه طرح‌واره‌ها گسترده‌تر و پیچیده‌تر باشند، تجربۀ یادگیری برای دانش‌آموزان غنی‌تر خواهد بود. عمق و گستردگی دانش پیشین که دانش‌آموزان به کلاس می‌آورند، ارتباط مستقیمی با دستاورد آن‌ها در خواندن دارد. اما اگر دانش‌آموزان دانش پیشین کافی دربارۀ موضوعات طرح‌شده از سوی معلمان علوم نداشته باشند، چه اتفاقی می‌افتد؟ در این مواقع، مسیولیت معلم است که دانش پیشین دانش‌آموزان را فعال کرده و بر آن تکیه کند تا به آن‌ها در درک اطلاعات جدید کمک کند. معلمان باید طرح‌واره‌هایی ایجاد کنند که به دانش‌آموزان امکان دهد اطلاعات جدید را در ستون‌ها و ردیف‌های پایگاه دادۀ ذهنی خود قرار دهند.
معمولاً معلمان هر ترم یا سال تحصیلی را با ارزشیابی رسمی و غیررسمی نگرش دانش‌آموزان نسبت به یادگیری، خواندن، و خودشان آغاز می‌کنند. همچنین، تجربیات و دانش آن‌ها دربارۀ طیف متنوعی از موضوعات ارزیابی می‌شود. داشتن این اطلاعات بنیادین دربارۀ هر دانش‌آموز به معلمان کمک می‌کند تا تدریس خود را بر اساس نیازهای دانش‌آموزان گوناگون‌سازی کنند و انگیزه را افزایش دهند. هرچه معلمان بیشتر دربارۀ دانش‌آموزان خود بدانند، بهتر می‌توانند به آن‌ها تدریس کنند.

تجربیات یادگیری مشترک

بهترین روش برای توسعۀ دانش پیشین، خلق تجربیات یادگیری مشترک برای دانش‌آموزان است. فرض کنید درس جدید علوم برای دانش‌آموزان کلاس اول دربارۀ جوجه‌ها باشد. معلم می‌تواند گفت‌وگویی کلاسی ترتیب دهد که در آن دانش‌آموزان به پرسش‌ها پاسخ دهند. معلم می‌تواند ایده‌های مشترک را در قالب بارش فکری روی تخته یادداشت کند تا دانش دانش‌آموزان دربارۀ جوجه‌ها فعال شود. برخی دانش‌آموزان ممکن است دانش پیشین کمی دربارۀ جوجه‌ها داشته باشند، درحالی‌که برخی دیگر ممکن است در مزرعه زندگی و از نزدیک تماشا کرده باشند که چگونه جوجه‌ها از تخم بیرون می‌آیند. صرف‌نظر از دانش پیشین دانش‌آموزان، خلق تجربیات یادگیری مشترک که اطلاعات پس‌زمینه‌ای را فعال می‌کند، به همۀ دانش‌آموزان اطلاعات کافی می‌دهد تا بتوانند موثرتر دربارۀ مفاهیم جدید بخوانند. این‌ها راه‌هایی برای خلق تجربیات یادگیری مشترک هستند:

  • نمایش‌دهی (مثلاً مشاهدۀ ذوب‌شدن یک تکه یخ به آب و سپس، تبخیر آن)
  • ایفای نقش یا اجرای نمایشی (مثلاً اجرای فیزیکی حرکت خورشید، زمین و ماه)
  • فعالیت‌های دست‌ورزی (مثلاً آزمایش با آهنرباها)
  • پژوهش مستقل (مثلاً استفاده از روش علمی)
  • مناظره‌ها (مثلاً بحث دربارۀ هزینه‌ها و مزایای حفاظت از محیط‌زیست)
  • استفاده از عناصر دیداری (مثلاً تصاویر ناسا یا مستندهای تلویزیونی)
  • بلندخوانی (مثلاً خواندن زندگینامۀ دانشمندان مهم یا یادداشت‌های دیرینه‌شناسان)
  • نوشتن آزاد (مثلاً ثبت مشاهدات شخصی از سایه‌ها در طول روز)

در درسی دربارۀ جوجه‌ها، دانش‌آموزان می‌توانند ویدیویی دربارۀ چرخۀ زندگی یک مرغ تماشا کنند و سپس، به‌صورت کلاسی یا در قالب گروه‌های کوچک دربارۀ آن گفت‌وگو کنند. اگر امکان‌پذیر باشد، معلم می‌تواند یک دستگاه جوجه‌کشی و تعدادی تخم‌مرغ را در کلاس فراهم کند تا دانش‌آموزان روند بیرون‌آمدن جوجه‌ها از تخم را مشاهده کنند. سپس، دانش‌آموزان می‌توانند دربارۀ این تجربه به‌صورت کلاسی یا در قالب گروه‌های کوچک گفت‌وگو کنند، پیش از آنکه متون علمی دربارۀ موجودات تخم‌گذار را بخوانند. این اشتراک‌گذاری تجربه‌ها و ایده‌ها منجر به توسعۀ بیشتر دانش پس‌زمینه‌ای می‌شود که به‌نوبۀ خود باعث بهبود درک مطلب خواهد شد.

پانوشت‌ها:

[۱] Stephanie Macceca
[۲] Christen
[۳] Murphy
[۴] schema
[۵] schemata
[۶] schema theory
[۷] spiral of knowledge
[۸] Dechant
[۹] assimilation
[۱۰] accretion
[۱۱] accommodation
[۱۲] tuning
[۱۳] restructuring
[۱۴] Readence
[۱۵] Bean
[۱۶] Baldwin
[۱۷] Kujawa
[۱۸] Huske
[۱۹] Baldwin

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *